الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

273

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

از روايات و اخبارى كه در اين زمينه وارد شده است اين‌چنين استنباط كرده‌اند . اكنون ما هر سه اشكال را مورد بررسى قرار مىدهيم . اما اشكال اول : اين مطلب عقلًا و شرعاً صحيح است كه خداوند را مانندى نيست « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » « 1 » ، او را به هيچ چيز و هيچ چيز را به او نمىتوان تشبيه كرد ، خاك را با عالم پاك نسبتى نيست ؛ و هم اين مطلب ديگر صحيح است كه بشر قادر نيست به كنه ذات و صفات حق پى ببرد . عنقا شكار كس نشود دام باز گير * كانجا هميشه باد به دست است دام را ولى اين جهت ايجاب نمىكند كه امتياز و تفاوت مخلوق و خالق در اين جهت باشد كه هر معنى و صفت كه دربارهء مخلوق صدق مىكند دربارهء خالق صدق نكند و بالعكس . تفاوت خالق و مخلوق در وجوب و امكان ، و در قدم و حدوث ذاتى ، و در تناهى و لا يتناهى ، و در بالذات و بالغير بودن است . مثلًا خداوند عالم است و انسان هم عالم است ، علم هم جز به معنى آگاهى و احاطه و كشف نيست ، تفاوت در اين است كه خداوند ، عالم بالوجوب است و انسان عالم بالامكان ، او قديم العلم است و انسان حادث العلم ، او عالم است به كلى و جزيى و گذشته و حاضر و به غيب و شهادت « لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ » « 2 » و انسان عالم است به قسمت بسيار محدودى ، علم او بالذات است و علم انسان بالغير ، تفاوت آن علم و اين علم تفاوت نامتناهى با متناهى است ، بلكه حكما اثبات كرده‌اند كه خداوند فوق لايتناهى است بما لايتناهى . پس صحيح است كه خداوند مانند مخلوقات ، و مخلوقات مانند خالق نيستند و بايد نفى مثليت و ضدّيت كرد . ولى نفى مثليت مستلزم اثبات ضديت نيست . اين‌گونه

--> ( 1 ) . شورى ، آيهء 11 . . ( 2 ) . سبأ ، آيهء 3 . .